تهرانیها در این روز، با هر قدمی که در مسیر تشییع برداشتند، نشان دادند که اگرچه رفتنِ قائد شهید امت جان را میگیرد، اما آنچه از او به یادگار گذاشته یعنی عشق به وطن و ایستادگی بر حق اکنون در عمیقترین لایههای وجود این مردم، نهفته است.
به گزارش خبرنگار گروه چندرسانهای پایگاه خبری تحلیلی «گلستان ما»؛ تهران امروز در سکوتی سنگین و در عین حال پرهیاهو، با یکی از عمیقترین تجربههای فقدان خود روبرو شد. خیابانهای پایتخت که همواره شلوغ و پرجنبوجوش بودند، امروز زیر بار سنگینِ غمی پنهان، آرام و غمگین به نظر میرسیدند. در مسیر تشییع پیکر «قائد شهید امت»، گویی زمان برای لحظاتی متوقف شده بود؛ اما این سکوت، از نوع آرامش نبود، بلکه نوعی انتظار برای جاری شدن اشکهایی بود که ماهها، شاید سالها، در گلو حبس شده بودند. تهرانیها امروز نه فقط برای بدرقه یک شخصیت، که برای وداع با پناهگاهی آمده بودند که در روزهای سخت، سایهاش بر سر ملت گسترده بود؛ وداعی با کسی که در دلهایشان جای یک «پدر» را گرفته بود.
در میان جمعیت بیکران، صحنههایی دیده میشد که فراتر از کلمات، گویای حقیقتِ این سوگواری بود. پیرمردانی که با لرزش دست، پرچمهای سیاه را بالا میبردند و جوانانی که با نگاهی سرشار از پرسش و بیقراری،دنبال رهبرش میگشت؛ همگی بخشی از یک روایتی واحد بودند: روایتِ بغضهای فروخورده. این بغضها که از روزهای پرفراز و نشیب گذشتنِ ملت، در تار و پود زندگی هر ایرانی رخنه کرده بود، امروز در میان جمعیت تشییع، سر باز کرد. اشکهایی که از چشمان خسته جاری میشد، تنها نماد اندوه نبود، بلکه نشانهای از تخلیه روانیِ ملتی بود که سالها برای حفظ آرمانهای این پدر، سکوت کرده و ایستادگی کرده بود.
© کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب گلستان ما با ذکر منبع امکان پذیر است.
نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط پایگاه خبری گلستان ما در وب سایت منتشر خواهد شد
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد