1405-04-01 09:13
79
0
97564
روایت «مبعوث‌شدن مردم» در گرگان« 2»؛

از سحرِ شهادت تا 113 شب فریاد

مداح اهل‌البیت در گفتگو تفضیلی به روایتی تکان‌دهنده از میدانی پرداخت که مردم با اشک ساختند؛ با نوحه زنده نگه داشتند و با حضورشان به تاریخ سپردند.

به گزارش خبرنگار گروه سیاسی پایگاه خبری تحلیلی «گلستان ما»؛ همه‌چیز از یک سحر شروع شد؛ سحری که خبر شهادت، مثل صاعقه روی شهر افتاد.

 هنوز هوا روشن نشده بود که مردم، بی‌قرار و بغض‌گرفته، از خانه‌ها بیرون زدند. کسی فراخوان نداده بود، کسی نمی‌دانست قرار است چه اتفاقی بیفتد، اما خیابان‌ها ناگهان پر شد از مردمی که فقط یک چیز را می‌فهمیدند: نباید تنها ماند.

فلکه شهرداری گرگان، همان صبح، دیگر فقط یک میدان شهری نبود؛ تبدیل شد به قلب تپنده مردمی که با اشک، شعار، پرچم، مداحی و شب‌های بی‌پایان، یک حضور تاریخی را رقم زدند؛ حضوری که حالا بعد از 113 شب، هنوز صدایش در شهر می‌پیچد.

گاهی تاریخ، نه در سالن‌های رسمی و پشت تریبون‌ها، بلکه وسط خیابان نوشته می‌شود؛ جایی که مردم، بی‌قرارتر از همیشه، کنار هم می‌ایستند و از دل سوگ، یک «میدان» متولد می‌شود.

این گفت‌وگو، روایت همان میدان است؛ روایتی از شب‌هایی که گرگان نخوابید. از مردمی که ابتدا فقط برای عزاداری آمدند، اما کم‌کم خودشان شدند ستون‌های یک حرکت بزرگ. از نوجوان‌هایی که با بلندگوهای خانگی شعار می‌دادند، از مادرهایی که بچه‌هایشان را دست گرفتند و به خیابان آوردند، از موکب‌هایی که فقط چای ندادند، بلکه امید و همدلی پخش کردند و از مداحی‌هایی که به گفته علی شریفی، مداحل اهل‌البیت گاهی اثرش از موشک هم بیشتر بود.

علی شریفی، مداح اهل‌بیت(ع) و از چهره‌های حاضر در متن این شب‌ها، در این گفت‌وگوی تفصیلی از پشت‌صحنه شکل‌گیری میدانی می‌گوید که به تعبیر خودش، نه از دستور، که از دل مردم آغاز شد؛ میدانی که اشک، حماسه، رسانه، پرچم، نوحه و حضور مردم را در هم آمیخت و به یکی از متفاوت‌ترین تجربه‌های اجتماعی سال‌های اخیر تبدیل شد.

نقش شما در این میدان چه بود و دقیقاً چه کاری انجام می‌دادید؟

شریفی: وقتی خبر شهادت حضرت آقا در سحرگاه آن روز منتشر شد، فضای شهر کاملاً متفاوت شده بود. مردم شوکه بودند و ناخودآگاه از خانه‌ها بیرون آمدند. من هم مثل بسیاری از مردم خودم را به فلکه شهرداری گرگان رساندم؛ جایی که کم‌کم تبدیل به مرکز تجمع مردم شد.

بنده به عنوان مسئول بسیج مداحان شهرستان گرگان وظیفه خودم می‌دانستم کنار مردم باشم. از همان ساعات ابتدایی، دوستان مداح، ذاکر و فعالان هیئتی یکی‌یکی به میدان آمدند. ابتدا هیچ ساختار مشخصی وجود نداشت، اما نیاز مردم به عزاداری، همدلی و ابراز احساسات باعث شد که همان‌جا حلقه‌های اولیه شکل بگیرد.

نقش ما بیشتر در حوزه ایجاد فضای حماسی و معنوی بود. ما باید اشعاری انتخاب می‌کردیم که هم متناسب با فضای عزاداری باشد و هم روح مقاومت و خون‌خواهی را زنده نگه دارد. انتخاب مداحان، تنظیم نوحه‌ها، رجزخوانی‌ها، شعارها و هماهنگی فضای احساسی میدان بخش مهمی از کار ما بود.

گاهی یک بیت شعر یا یک نوحه، حال و هوای میدان را تغییر می‌داد. همان‌طور که در دوران دفاع مقدس نوحه‌ها مردم را راهی جبهه می‌کرد، در این میدان هم شعر و مداحی مردم را به ماندن و حضور مستمر ترغیب می‌کرد.

میدان از کجا و چگونه شروع شد؟

شریفی: واقعیت این است که میدان از دل مردم شروع شد، نه از یک برنامه‌ریزی رسمی یا تصمیم تشکیلاتی. هیچ‌کس از قبل نمی‌دانست قرار است چنین تجمعی شکل بگیرد یا ادامه‌دار شود.

وقتی خبر شهادت حضرت آقا منتشر شد، مردم احساس کردند نمی‌توانند در خانه بمانند. نوعی احساس مسئولیت و دلتنگی عمومی به وجود آمده بود. همه می‌خواستند کنار هم باشند، عزاداری کنند، حرف بزنند و واکنش نشان بدهند.

در گرگان، چون فلکه شهرداری مرکز اصلی شهر و محل اتصال خیابان‌های مهم بود، مردم به صورت طبیعی به آن سمت حرکت کردند. شاید اگر ساختار شهری متفاوت بود، جای دیگری انتخاب می‌شد؛ اما این انتخاب کاملاً مردمی و ناخودآگاه بود.

اوایل فقط مردم بودند؛ بدون جایگاه، بدون سیستم صوت حرفه‌ای، بدون برنامه‌ریزی خاص. اما همان حضور اولیه کم‌کم تبدیل به یک میدان واقعی شد.

چه چیزی باعث شد میدان از یک حضور اولیه به تجمعی مستمر تبدیل شود؟

شریفی: به نظر من، مهم‌ترین عامل استمرار میدان، بلوغ اجتماعی و سیاسی مردم بود. مردم احساس کردند موضوع فقط یک عزاداری ساده نیست. آن‌ها تصور می‌کردند اگر در صحنه نباشند، ممکن است آسیب‌های جدی متوجه کشور شود.

در روزهای اول، خیلی‌ها فکر می‌کردند این تجمع شاید یکی دو شب ادامه داشته باشد؛ اما هرچه جلوتر رفت، مردم احساس کردند حضورشان اثرگذار است. آن‌ها می‌دیدند که حضور در خیابان صرفاً یک مراسم نیست، بلکه نوعی اعلام موضع و مشارکت اجتماعی است.

از طرف دیگر، فضای حماسی میدان اجازه نمی‌داد مردم احساس خستگی کنند. شعارها، مداحی‌ها، رجزخوانی‌ها و حال و هوای جمعی میدان مدام مردم را شارژ می‌کرد.

مثلاً شعارهایی مثل «هیهات منّا الذله»، «حسین حسین شعار ماست» یا «الله‌اکبر» فقط شعار نبود؛ مردم احساس می‌کردند این‌ها بخشی از هویت و باورشان است.

حتی خیلی از ارزش‌هایی که شاید در سال‌های اخیر کم‌رنگ شده بود، دوباره زنده شد؛ مثل پرچم جمهوری اسلامی، شعارهای اول انقلاب و حضور خانوادگی مردم در صحنه.

میدان عملاً چگونه مدیریت و هماهنگ می‌شد؟

شریفی: در روزهای اول، مدیریت میدان کاملاً خودجوش بود. مردم می‌آمدند، حلقه تشکیل می‌دادند، عزاداری می‌کردند و شعار می‌دادند. اما وقتی تجمع‌ها ادامه پیدا کرد، نیاز به نظم و هماهنگی احساس شد.

کم‌کم مجموعه‌هایی مثل شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی، سازمان تبلیغات اسلامی، بسیج، سپاه و برخی مجموعه‌های مردمی وارد میدان شدند. جلسات برگزار شد و بخش‌های مختلف سامان پیدا کرد.

مثلاً برای برنامه‌ها زمان‌بندی مشخص تعیین شد؛ قرائت قرآن، دعای توسل، دعای صحیفه سجادیه، سخنرانی، مداحی و رجزخوانی هرکدام نظم پیدا کرد.

بخش صوت، نور، جایگاه، رسانه، انتظامات، موکب‌ها و خدمات فرهنگی هم متولی مشخص پیدا کردند. البته با همه این ساختارها، میدان همچنان مردمی باقی ماند و مردم احساس نمی‌کردند صرفاً مخاطب یک مراسم رسمی هستند.

 

چه کنشگرانی در شکل‌گیری و تداوم میدان مؤثر بودند و نقش هرکدام چه بود؟

شریفی:  مهم‌ترین عنصر میدان خود مردم بودند. اگر حضور مردم نبود، هیچ‌کدام از بخش‌های دیگر معنا پیدا نمی‌کرد.

بعد از مردم، مداحان و شاعران نقش مهمی داشتند. بسیاری از اشعار به صورت فی‌البداهه تولید می‌شد. شاعران انقلابی جلسات برگزار کردند و اشعار جدیدی برای فضای میدان نوشتند.

رسانه‌ها هم نقش مهمی داشتند. صداوسیما، خبرنگاران، کانال‌های مجازی و فعالان رسانه‌ای مدام در میدان حضور داشتند و تصاویر و گزارش‌ها را منتشر می‌کردند. همین انعکاس رسانه‌ای باعث شد میدان زنده بماند.

موکب‌داران هم نقش اساسی داشتند. در ابتدا شاید هدفشان فقط پذیرایی بود، اما کم‌کم موکب‌ها تبدیل به مراکز خدمات، گفت‌وگو، فعالیت فرهنگی و حتی ارتباط مستقیم مردم و مسئولان شدند.

شهرداری، مجموعه‌های خدماتی و نیروهای پشتیبانی هم کمک بزرگی کردند؛ مخصوصاً در حوزه صوت، حمل‌ونقل، تجهیزات و نظم میدان.

مردم چگونه در میدان حضور پیدا می‌کردند و چه زمانی از مخاطب به مشارکت‌کننده تبدیل شدند؟

شریفی: در ابتدا مردم بیشتر با احساسات وارد میدان می‌شدند. آن‌ها آمده بودند عزاداری کنند و همدردی خودشان را نشان بدهند. اما به مرور، میدان از یک فضای صرفاً احساسی خارج شد.

وقتی مردم دیدند حضورشان اثر دارد، کم‌کم نقش فعال‌تری پیدا کردند. خانواده‌ها، نوجوانان، کودکان و حتی کسانی که قبلاً کمتر در چنین فضاهایی حضور داشتند وارد میدان شدند.

بچه‌ها با بلندگوهای خانگی می‌آمدند و شعار می‌دادند. نوجوان‌ها شعر می‌ساختند. خانواده‌ها شب‌ها بعد از پایان برنامه رسمی همچنان در میدان می‌ماندند.

مردم دیگر فقط شنونده نبودند؛ خودشان تبدیل به تولیدکننده شعار، فضا، محتوا و مشارکت اجتماعی شدند.

عناصر اصلی و سازنده میدان چه بود؟

شریفی: اصلی‌ترین عنصر میدان، حضور مردم بود. اما این حضور به تنهایی کافی نبود.

صوت مناسب، جایگاه، نور، رسانه، برنامه‌ریزی، مداحی، شعر، سخنرانی، نظم، موکب‌ها و خدمات شهری همگی اجزای سازنده میدان بودند.

شاید خیلی‌ها تصور کنند مثلاً سیستم صوت مسئله مهمی نیست، اما اگر صدای مداح یا سخنران به مردم نرسد، میدان انسجام خودش را از دست می‌دهد.

از طرف دیگر، تیم‌های پشت‌صحنه نقش بسیار مهمی داشتند؛ کسانی که شعارها را طراحی می‌کردند، محتوا تولید می‌کردند، هماهنگی انجام می‌دادند و فضای میدان را زنده نگه می‌داشتند.

برنامه، محتوا، شعار، مداحی، سخنرانی و نمادها چه نقشی در میدان داشتند؟

شریفی: به نظر من، روح میدان را همین محتوا می‌ساخت. اگر فقط تجمع مردم بود و محتوای قوی وجود نداشت، احتمالاً میدان خیلی زود فرسوده می‌شد.

شعارها نقش مهمی داشتند. بعضی شعارها واقعاً میدان را زنده می‌کرد. شعارهایی مثل «هیهات منّا الذله»، «الله‌اکبر»، «حسین حسین شعار ماست» یا اشعار حماسی مداحان تأثیر عجیبی روی مردم داشت.

ما در دفاع مقدس هم این تجربه را داشتیم. گاهی یک بیت شعر اثری می‌گذاشت که شاید از بسیاری از ابزارهای دیگر بیشتر بود.

پرچم جمهوری اسلامی هم دوباره احیا شد. شاید خیلی‌ها تا قبل از این تجمع‌ها نسبت به بعضی نمادهای انقلابی بی‌تفاوت شده بودند، اما میدان دوباره این نمادها را زنده کرد.

موکب‌ها و خدمات چه نقشی در ساخت و تداوم میدان داشتند؟

شریفی: موکب‌ها فقط محل پذیرایی نبودند. کم‌کم تبدیل شدند به قلب تپنده میدان.

در موکب‌ها مردم با هم ارتباط می‌گرفتند، مسئولان با مردم روبه‌رو می‌شدند، خدمات فرهنگی و اجتماعی ارائه می‌شد و حتی برخی خدمات اداری در همان میدان انجام می‌شد.

این ارتباط مستقیم مردم و مسئولان یکی از نقاط قوت میدان بود. مردم احساس می‌کردند دیده می‌شوند و مسئولان هم از نزدیک مسائل مردم را می‌شنوند.

موکب‌ها باعث شدند میدان فقط یک تجمع اعتراضی یا احساسی نباشد، بلکه به یک فضای اجتماعی و فرهنگی تبدیل شود.

رسانه، مالی و پشتیبانی چگونه در میدان کمک می‌کرد؟

شریفی: رسانه نقش بسیار مهمی داشت. شاید اگر رسانه‌ها حضور نداشتند، استمرار میدان به این شکل ممکن نبود.

خبرنگاران، تصویربرداران، فعالان فضای مجازی و صداوسیما شبانه‌روز در میدان بودند. تصاویر، گزارش‌ها و مصاحبه‌ها باعث شد مردم شهرهای دیگر هم در جریان قرار بگیرند.

از نظر مالی هم میدان بیشتر مردمی اداره می‌شد. مردم از جیب خودشان هزینه می‌کردند. خیرین، موکب‌داران، مجموعه‌های انقلابی و حتی برخی کارکنان ادارات کمک می‌کردند.

در بخش پشتیبانی، مخصوصاً حوزه صوت و تجهیزات، شهرداری و برخی نهادها کمک زیادی کردند. چون وقتی تجمع ادامه‌دار شد، دیگر امکانات ابتدایی پاسخگو نبود و نیاز به سیستم حرفه‌ای احساس می‌شد.

مهم‌ترین مسئله، خطاها، موانع و آسیب‌های میدان چه بود؟

شریفی: طبیعی است که هر حرکت مردمی در کنار نقاط قوت، ضعف‌هایی هم داشته باشد.

یکی از ضعف‌ها، نبود یک شبکه رسانه‌ای منسجم بود. با اینکه رسانه‌های مختلف فعال بودند، اما کانال رسمی و متمرکزی که همه اخبار و محتوا را پوشش بدهد دیر شکل گرفت.

گاهی هم به خاطر طولانی شدن تجمع‌ها، اختلاف‌نظرهایی بین مردم و حتی بعضی مجموعه‌ها به وجود می‌آمد. مشکلات اقتصادی، خستگی مردم و برخی تنش‌های سیاسی هم بی‌تأثیر نبود.
اما به نظر من، حضور مردم بسیاری از این ضعف‌ها را پوشش داد. مردم اجازه ندادند میدان فروبپاشد.

اگر بخواهید این تجربه را آموزش دهید و در میدان دیگری تکرار کنید، چه الگویی می‌دهید؟

شریفی: اولین اصل این است که هیچ میدانی بدون مردم شکل نمی‌گیرد. اگر حضور مردم واقعی و از دل جامعه نباشد، هیچ ساختار رسمی نمی‌تواند میدان زنده ایجاد کند.

دوم اینکه محتوا بسیار مهم است. شعر، شعار، مداحی، سخنرانی و رسانه باید زنده، به‌روز و متناسب با حال مردم باشد.

سوم اینکه میدان باید خانواده‌محور باشد. حضور کودکان، نوجوانان و خانواده‌ها به میدان هویت و استمرار می‌دهد.

چهارم اینکه خدمات و موکب‌ها فقط نباید به پذیرایی محدود شوند. میدان وقتی ماندگار می‌شود که مردم احساس کنند در آن دیده می‌شوند و ارتباط واقعی شکل گرفته است.

پنجم اینکه رسانه و پشتیبانی باید جدی گرفته شود. یک میدان بدون رسانه، خیلی زود فراموش می‌شود.

و آخرین نکته اینکه میدان باید مردمی بماند. هرجا مردم احساس کنند فقط تماشاگر هستند، میدان کم‌کم جان خودش را از دست می‌دهد.

خط محتوایی شما چگونه تعیین می‌شد؟

شریفی: اوایل کار، خط محتوایی میدان کاملاً احساسی و خودجوش بود. مردم آمده بودند برای عزاداری، برای ابراز دلتنگی و برای اینکه احساس کنند تنها نیستند. اما هرچه تجمع‌ها ادامه پیدا کرد، نیاز به یک خط محتوایی منسجم بیشتر احساس شد.

کم‌کم دوستان شاعر، مداح، فعالان فرهنگی و مجموعه‌هایی که در حوزه تبلیغ و رسانه تجربه داشتند دور هم جمع شدند. جلسات متعددی برگزار می‌شد تا مشخص شود مردم امروز چه حرفی دارند و میدان باید چه پیامی را منتقل کند.

خط محتوایی ما چند محور اصلی داشت؛ یکی بحث عزاداری و سوگواری برای حضرت آقا بود، یکی مسئله خون‌خواهی و مقاومت، یکی هم حفظ امید و انسجام اجتماعی. ما تلاش می‌کردیم میدان فقط محل گریه و اندوه نباشد، بلکه مردم احساس کنند هنوز قدرت ایستادن و حرکت کردن دارند.

خیلی از شعارها و اشعار بر اساس حال و هوای همان شب‌ها تولید می‌شد. بعضی شب‌ها اتفاقات سیاسی یا اجتماعی خاصی رخ می‌داد و بلافاصله محتوا هم تغییر می‌کرد. این انعطاف خیلی مهم بود. اگر محتوا از حال مردم عقب بماند، میدان سرد می‌شود.

در کنار مداحی، سخنرانی‌ها هم باید مکمل فضا می‌بود. نه آن‌قدر خشک و رسمی که مردم خسته شوند، نه آن‌قدر صرفاً احساسی که میدان عمق فکری نداشته باشد.

به نظر من یکی از نقاط قوت میدان همین بود که محتوا فقط از بالا به پایین تزریق نمی‌شد؛ خود مردم هم تولیدکننده محتوا بودند. خیلی از شعارهایی که ماندگار شد، اول از دل مردم بیرون آمد.

چه مضمون‌هایی بیشترین اثر را بر جمعیت داشت؟

شریفی:  هر شعاری که به هویت مردم گره می‌خورد، بیشترین اثر را داشت. مردم وقتی احساس می‌کردند یک شعار یا نوحه از عمق باورشان حرف می‌زند، با آن همراه می‌شدند.

مثلاً شعار «هیهات منّا الذله» فقط یک جمله نبود؛ مردم احساس می‌کردند این خلاصه تمام حرف میدان است. یا شعار «الله‌اکبر» واقعاً فضای میدان را تغییر می‌داد. شاید بعضی‌ها تصور کنند این شعارها تکراری شده‌اند، اما در آن فضا مردم با تمام وجود آن را فریاد می‌زدند.

شعار «حسین حسین شعار ماست، شهادت افتخار ماست» هم از آن شعارهایی بود که جمعیت را به هم پیوند می‌داد. چون مردم میدان را ادامه همان فرهنگ عاشورا می‌دیدند.

اشعار حماسی مداحان هم اثر عجیبی داشت. همان‌طور که در دوران دفاع مقدس نوحه‌های آقای آهنگران مردم را راهی جبهه می‌کرد، در این میدان هم بعضی اشعار مردم را از حالت انفعال بیرون می‌آورد.

مثلاً شعری مثل «ای لشکر صاحب‌زمان آماده باش» شاید از نظر ادبی ساده باشد، اما چون هم حماسه داشت، هم دعوت به حضور، هم حس مسئولیت، روی مردم اثر می‌گذاشت.

حتی پرچم جمهوری اسلامی هم دوباره تبدیل به یک نماد زنده شد. مردم پرچم را فقط یک تکه پارچه نمی‌دیدند؛ احساس می‌کردند نماد هویت و عزت آن‌هاست.

چه مضمون‌هایی تکراری یا کم‌اثر شد؟

شریفی: طبیعی است که در هر حرکت طولانی‌مدت، بعضی محتواها بعد از مدتی اثر اولیه خودشان را از دست بدهند. اما نکته جالب این بود که بسیاری از شعارهای اصلی میدان، با وجود تکرار زیاد، همچنان اثرگذار باقی ماندند.

به نظر من دلیلش این بود که این شعارها فقط شعار نبودند؛ مردم آن‌ها را زندگی می‌کردند. مثلاً ممکن است در یک مراسم عادی، تکرار زیاد باعث خستگی شود، اما در این میدان چنین حسی کمتر دیده می‌شد.

البته بعضی سخنرانی‌های طولانی، کلیشه‌ای یا بیش از حد رسمی گاهی مردم را خسته می‌کرد. مردم بیشتر با حرف‌هایی ارتباط می‌گرفتند که صادقانه، کوتاه و متناسب با حال میدان باشد.

گاهی هم بعضی شعارها که صرفاً جنبه شعاری داشت و از دل مردم بیرون نیامده بود، ماندگار نمی‌شد. مردم خیلی سریع تشخیص می‌دادند کدام شعار واقعی و کدام مصنوعی است.

ما یک جاهایی هم احساس کردیم که برای نسل نوجوان و کودکان هنوز زبان تازه کافی تولید نشده است. این یکی از ضعف‌های میدان بود که باید جدی‌تر به آن فکر شود.

شعارها، مداحی و سخنرانی چگونه می‌تواند از شور و سوگ به مشارکت و خدمت برسد؟

شریفی: به نظر من، اگر محتوا فقط مردم را هیجانی کند اما به مسئولیت اجتماعی نرساند، میدان ناقص می‌ماند.

شعار، مداحی و سخنرانی زمانی اثر واقعی دارند که مردم بعد از شنیدن آن احساس کنند باید کاری انجام دهند. در دفاع مقدس هم همین اتفاق افتاد؛ مردم فقط گریه نمی‌کردند، بلکه احساس مسئولیت می‌کردند.

وقتی یک مداح یا سخنران درست حرف بزند، مردم احساس می‌کنند باید وارد میدان شوند؛ یکی در حوزه خدمت، یکی در حوزه رسانه، یکی در حوزه کمک مالی، یکی در حوزه فرهنگی.

ما در همین تجمع‌ها دیدیم نوجوان‌هایی که فقط شنونده بودند، کم‌کم خودشان شعار ساختند، شعر گفتند، بلندگو آوردند و میدان را ادامه دادند.

یا خانواده‌هایی که ابتدا فقط برای حضور می‌آمدند، بعد وارد موکب‌داری، خدمات فرهنگی یا کمک‌های مردمی شدند.

به نظر من رمز این تبدیل، صداقت و پیوند محتوا با زندگی واقعی مردم است. مردم اگر احساس کنند حرف میدان واقعی است، خودشان وارد عمل می‌شوند.

برای نوجوانان و جامعه کمتر همسو چه زبان تازه‌ای لازم است؟

شریفی: ما باید بپذیریم که نسل جدید با نسل‌های قبلی متفاوت است. نوجوان امروز صرفاً با تکرار ادبیات قدیمی جذب نمی‌شود. او نیاز دارد احساس کند دیده می‌شود و زبان او فهمیده می‌شود.

یکی از اتفاقات خوب میدان این بود که بچه‌ها و نوجوان‌ها کم‌کم خودشان وارد تولید محتوا شدند. ما دیدیم بچه‌هایی که شاید قبلاً خیلی در فضای مذهبی یا انقلابی فعال نبودند، حالا با زبان خودشان شعر می‌ساختند و شعار می‌دادند.

به نظر من برای نوجوانان باید زبان صمیمی‌تر، تصویری‌تر و واقعی‌تر استفاده شود. فقط سخنرانی رسمی کافی نیست. هنر، سرود، روایت، تصویر، فضای رسانه‌ای و حتی بازی‌های نمادین می‌تواند نسل جدید را درگیر کند.

نوجوان امروز اگر احساس کند صرفاً قرار است شنونده باشد، فاصله می‌گیرد. اما اگر به او میدان بدهیم، خودش خالق فضا می‌شود.

برای جامعه کمتر همسو هم باید از زبان احترام و گفت‌وگو استفاده کرد. میدان اگر فقط برای افراد کاملاً همفکر باشد، گسترده نمی‌شود. باید بتواند آدم‌های مردد، خنثی یا حتی منتقد را هم جذب کند.

خیلی از کسانی که در ابتدا فقط تماشاگر بودند، وقتی فضای صمیمی و مردمی میدان را دیدند، آرام‌آرام نزدیک شدند.

نتیجه‌گیری و حرف ناگفته

شریفی: اگر بخواهم یک جمع‌بندی داشته باشم، باید بگویم مهم‌ترین اتفاق این میدان، دوباره زنده شدن حس حضور مردم بود.

مردم فهمیدند که فقط تماشاگر نیستند. فهمیدند اگر در صحنه باشند، می‌توانند بر فضای اجتماعی و حتی تصمیمات کلان اثر بگذارند.

این میدان فقط یک تجمع عزاداری نبود؛ یک تجربه اجتماعی، فرهنگی و حتی تاریخی بود. خیلی از چیزهایی که شاید کم‌رنگ شده بود دوباره زنده شد؛ از پرچم و شعارهای انقلابی گرفته تا حضور خانوادگی، کار جمعی و احساس مسئولیت اجتماعی.

من فکر می‌کنم هنوز ابعاد واقعی این اتفاق برای خود ما هم روشن نشده است. شاید سال‌ها بعد بیشتر بفهمیم که این شب‌ها چه اثری روی نسل جدید، روی فرهنگ عمومی و روی مشارکت اجتماعی مردم گذاشت.

و حرف آخرم این است که هیچ میدانی بدون مردم معنا ندارد. ممکن است نهادها کمک کنند، رسانه‌ها پوشش بدهند، مداح‌ها بخوانند و سخنران‌ها حرف بزنند، اما اصل میدان همان دل مردم است.

اگر مردم احساس کنند صاحب میدان هستند، میدان زنده می‌ماند؛ اما اگر این احساس از بین برود، حتی بزرگ‌ترین برنامه‌ها هم دوام نخواهند داشت.

انتهای خبر/

 

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط پایگاه خبری گلستان ما در وب سایت منتشر خواهد شد

پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد

© کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب گلستان ما با ذکر منبع امکان پذیر است.