فعال رسانهای گلستان در یادداشتی نوشت: ایران با تبیینِ «دلیلِ محدودیتها» به عنوانِ «نتیجهی طبیعیِ تجاوزِ دشمن»، تصویرِ خود را به عنوانِ کشوری مظلوم و مدافعِ حقوقِ خود تثبیت میکند.
به گزارش خبرنگار گروه سیاسی پایگاه خبری تحلیلی «گلستان ما»، مصطفی میرعربرضی؛ پس از امضای تفاهمنامه میان ایران و آمریکا در ۲۸ خرداد ۱۴۰۵، روایتهای متفاوتی شکل گرفته است؛ از «اشتباه محاسباتی» تا «مدیریت هوشمندانهی بحران». اما آنچه کمتر مورد توجه قرار گرفته، لایههای پنهان این تصمیم در چارچوب مصلحتسنجی، محرمانگی اطلاعات جنگی، و اهداف راهبردیِ فراتر از یک توافقِ موقت است.
پرسشهای کلیدی که این نوشتار در پیِ پاسخگویی به آنهاست، عبارتند از:
- چه عواملی باعث شد که پس از ۴۰ روز جنگِ تمامعیار، ایران پای میز تفاهم بنشیند؟
- چگونه میتوان تصمیمی که از سوی برخی «اشتباه محاسباتی» خوانده میشود، در چارچوب یک استراتژیِ بزرگتر تفسیر کرد؟
- و مهمتر از همه، چه اهدافِ پنهانی در پسِ این تفاهم نهفته است که نه در بیانیههای رسمی، نه در تحلیلهای روزمره، به آن پرداخته نشده است؟
در این نوشتار، تلاش میشود تا با تکیه بر بیاناتِ رهبر انقلاب، آموزههایِ علوی در بابِ محرمانگیِ اطلاعاتِ جنگی، و رخدادهایِ میدانیِ جنگِ ۴۰ روزه و واکنشهای پس از امضای تفاهمنامه، تصویری جامع از این تفاهم ارائه شود؛ تصویری که در آن، «اشتباه محاسباتی» و «مدیریتِ بحران» در هم تنیده شدهاند و نشان میدهد که چگونه یک تصمیمِ بهظاهر تلخ، میتواند در چارچوبِ یک استراتژیِ بزرگتر، به «تغییرِ نظمِ منطقهای» منجر شود.
بخش اول: بیانیهی رهبر انقلاب؛ روایتِ یک تفاوتِ نظر
حضرت آیتالله خامنهای در پیامِ خود، با صراحتِ تمام، از «تفاوتِ نظر» با مسئولان سخن گفتند و مبنایِ پذیرشِ تفاهم را «تعهدِ رئیسجمهور» و «پاسداشتِ حقوقِ ملت» معرفی کردند:
«مسئولین امر، از سر دلسوزی و با حُسن نظر، تلاشهای زیادی را بهعمل آوردند و البته این رئیسجمهور آمریکا بود که از روی استیصال، از انواع اهرمها برای این امر استفاده میکرد. بنده علیالاصول، نظر دیگری داشتم ولی از باب تعهّدی که رئیسجمهور محترم ... در پاسداشت حقوق ملّت ایران و جبهه مقاومت به بنده دادند و تصریح به قبول مسئولیت آن نمودند، اجازهی آن را صادر نمودم. از این لحظه، ما یعنی شما ملّت سرافراز و این خادم ناچیز، منتظر تحقّق شروط گفتهشده خواهیم بود.»
واکاوی لایههای بیانیه:
لایهی اول: اعتماد به دلسوزی و حسن نظرِ مسئولان
رهبری با تأکید بر «دلسوزی» و «حُسن نظر»، اختلافِ نظر با مسئولان را یک اختلافِ کارشناسی معرفی میکنند، نه اختلافی اصولی یا ارزشی.
- اگر مسئولان دچار «اشتباه محاسباتی» شده بودند، رهبری هرگز آنها را با این تعابیر توصیف نمیکردند.
- این عبارت، پاسخی است به القائاتی که این ۱۲ نفر را «خائن» یا «نفوذی» معرفی میکردند. اگر آنها خائن بودند، چرا ۴۰ روز جنگ را یکپارچه ادامه دادند؟ چرا دست به کودتا نزدند و رهبر را حذف نکردند؟
لایهی دوم: استیصالِ دشمن به عنوان نقطهی قوت
- عبارت «از روی استیصال» نشان میدهد که دشمن نه از موضع قدرت، که از موضع ضعف به میزِ مذاکره آمده است.
- شواهد میدانی: مصرفِ هزاران موشک و پهپاد در جنگِ ۴۰ روزه، ناتوانی در بازسازیِ سریع، بحرانهای اقتصادیِ داخلیِ غرب.
لایهی سوم: «تعهد» به عنوان ضامنِ اجرا
- رهبری با پذیرشِ تفاهم، مسئولیتِ نهایی را بر عهدهی مسئولان گذاشته و خود را در جایگاهِ یک ناظرِ مطالبهگر قرار دادهاند.
- این یعنی اگر شروطِ تفاهم محقق نشود، رهبری و مردم، هر دو، از مسئولان سؤال خواهند کرد.
بخش دوم: تشابه و تفاوت با «جام زهر»ِ امام خمینی
در سال ۱۳۶۷، امام خمینی(ره) در پیامی خطاب به ملت، پذیرش قطعنامه ۵۹۸ را اینگونه توصیف کردند:
«قبول این مسئله برای من، از زهر کشندهتر است؛ ولی راضی به رضای خدایم و برای رضایت او، این جرعه را نوشیدم. خوشا به حال شما ملت... و بدا به حال من که هنوز ماندهام و جام زهرآلود را سر کشیدهام.»
دو نکته در این تعبیر وجود دارد که برای درک تفاهمِ کنونی حیاتی است:
۱. «جام زهر» در کلام امام، یک تصمیمِ عارفانه بود؛ نه صرفاً سیاسی. ایشان از جا ماندن از قافلهی شهادت ابراز حسرت میکردند و شرمساریِ خود را در برابر ایثارِ ملت اعلام میداشتند.
۲. مبنای پذیرشِ قطعنامه، «مصلحتِ بالاتر» (حفظ نظام و کشور) بود، نه شکستِ نظامی یا تسلیمِ سیاسی.
تفاوتِ تفاهمِ کنونی با جام زهرِ امام:
- در سال ۱۳۶۷، امام(ره) به پایانِ یک جنگِ هشتساله تن دادند که کشور توانِ ادامهاش را نداشت.
- اما تفاهمِ کنونی، در میانهی یک جنگِ ۴۰ روزه رقم خورد و بر اساسِ محاسباتِ کارشناسیِ مسئولان و با نظارتِ مستقیمِ رهبری، صورت پذیرفت.
- به عبارت دیگر، این تفاهم، «مدیریتِ یک بحران» است، نه «پایانِ یک جنگِ تمامشده».
بخش سوم: محرمانگیِ اطلاعاتِ جنگی؛ از نهجالبلاغه تا سیرهی امام خمینی
یکی از کلیدهایِ فهمِ تفاهمنامه، درکِ این اصلِ بنیادین است که در نظامِ جمهوری اسلامی، «اسرار جنگ» خطِّ قرمزی است که حتی در برابرِ مردم نیز افشا نمیشود.
امام علی(ع) در نهجالبلاغه میفرمایند:
«لا اَحتَجِبَنَّ دُونَکُم سِرّاً اِلّا فی حَرب»
(حق شما بر من این است که چیزی را از شما پنهان ندارم، جز اسرار جنگ را)
رهبر انقلاب، حضرت آیتالله خامنهای، در تبیین این اصل علوی میفرمایند:
«در منطق حکومت علوی، شفافیت در همه مسائل غیر از امور جنگی باید باشد. مسئولان جز در موارد نظامی، امنیتی و اموری که با دشمن مقابله داریم، باید شفاف باشند و هیچ رازی را از مردم پنهان نکنند. در مسائل امنیتی، در مسائل نظامی، در مسائلی که جنگ داریم با دشمن، مقابلهی با دشمن داریم، بله اینجا جای افشاگری نیست، جای شفافیت نیست.»
امام خمینی(ره) نیز در سیرهی عملیِ خود بر این اصل تأکید داشتند و میفرمودند: «اسرار جنگ و امثال اینها بحث دیگری است.»
کاربردِ این اصل در تفاهمنامهی اخیر:
- اهدافِ پنهانِ ایران (مانند خرید زمان، بازسازیِ توانِ نظامی، افشای چهرهی دشمن) در «پوششِ اطلاعاتی» کامل حفظ میشوند.
- دشمن در تلاش برای کشفِ این اهداف است، اما ایران با «مهآلودسازیِ راهبردی»، ذهنِ او را مشوش نگه میدارد.
- مذاکره، خود یک تاکتیک است برای پیشبردِ این اهداف، نه یک هدفِ نهایی.
بخش چهارم: تحلیلِ میدانیِ جنگِ ۴۰ روزه؛ یک چارچوبِ سهوجهی
برای درکِ ابعادِ مختلفِ تفاهمنامه، میتوان آن را در قالبِ یک سیستمِ سهوجهی تحلیل کرد که در آن، وجوهِ اقتصادی، نظامی و راهبردی، به هم گره خوردهاند و هر کدام، پازلی از یک استراتژیِ بزرگتر را تکمیل میکنند.
وجهِ اقتصادی: مدیریتِ فشار و افکار عمومی (تنگه هرمز)
ایران با استراتژیِ «محدودسازیِ پلکانی» تنگه هرمز، فشارِ اقتصادی را بر جهان وارد میکند، اما هرگز تنگه را به صورتِ کامل نمیبندد.
چرا محدودسازی، به جای بستنِ کامل؟
- ابتکارِ عملِ سیاسی در دستِ ایران میماند.
- هزینهی نقضِ تفاهم بر دوشِ آمریکا میافتد؛ زیرا هر تشدیدِ محدودیت، در واکنش به پیمانشکنیِ اوست.
- جلوگیری از جنگِ تمامعیار، چون بستنِ کاملِ تنگه، اعلامِ جنگ تلقی میشود.
همزمان، ایران با تبیینِ «دلیلِ محدودیتها» به عنوانِ «نتیجهی طبیعیِ تجاوزِ دشمن»، تصویرِ خود را به عنوانِ کشوری مظلوم و مدافعِ حقوقِ خود تثبیت میکند. این، در تضاد با هدفِ «زمینهسازی برای ظهور» نیست؛ بلکه دقیقاً در راستایِ آن است که چهرهی زورگویانِ جهانی را بیش از پیش افشا کند.
وجهِ نظامی: پاسخهای هوشمندانه و هدفمند
پاسخهای ایران به نقض تفاهمنامه، بر اساس یک استراتژی سهلایه طراحی شده است که در رخدادهای عینی پس از امضای توافق در ۲۸ خرداد ۱۴۰۵، کاملاً قابل مشاهده است:
لایهی اول: هدفگیری زیرساختهای نظامی صرف
- رادارها و سایتهای نظارت ساحلی (چشمهای پدافند دشمن)
- انبارهای مهمات و پهپاد (قلب توان تهاجمی)
- پایگاههای هوایی و مراکز کنترل (بالهای نیروی هوایی)
- شناورها و ناوگانهای دریایی (توان مانور زمینی)
لایهی دوم: پاسخ با چند برابر قدرت دشمن
مثال عینی اول: وقتی آمریکا و اسرائیل آنتن رادار و تأسیسات نظارت ساحلی را در بندر سیریک و جزیره قشم هدف قرار دادند، ایران بلافاصله پاسخ نداد که فقط یک رادار را بزند. بلکه نیروی هوافضای سپاه، مبدا حمله به سیریک را هدف قرار داد و چندین سایت راداری و پایگاه هوایی را در چند نقطه مختلف نابود کرد. یعنی دشمن یک چشم ما را کور کرد، ما چند چشم او را کور کردیم.
مثال عینی دوم: وقتی آمریکا با نقض آتشبس، به بهانه مقابله با کشتی متخلف، به پنج پست ساحلی جمهوری اسلامی در آبهای جنوب حمله کرد، نیروی دریایی سپاه در پاسخ، مرکز ناوگان پنجم دریایی آمریکا را مورد تهاجم موشکی و پهپادی قرار داد. یعنی دشمن پنج پست ساحلی ما را زد، ما کل ناوگان پنجم او را هدف گرفتیم.
مثال عینی سوم: وقتی آمریکا با حمله به یک نفتکش ایرانی در مسیر تنگه هرمز، آتشبس را نقض کرد، ایران شناور متعلق به دشمن آمریکایی-صهیونیستی به نام «پانایا» را با موشکهای نیروی دریایی سپاه هدف قرار داد. و در نهایت، در ۳۰ خرداد ۱۴۰۵، نیروی دریایی سپاه اعلام کرد: «تنگه هرمز بسته است و شناورها به تنگه هرمز نزدیک نشوند.» یعنی دشمن یک نفتکش را زد، ما کل تنگه هرمز را به روی او بستیم.
لایهی سوم: بازسازی غیرممکن
این داراییهایی که زدیم، سالها زمان و میلیاردها دلار هزینه برای بازسازی نیاز دارند. رادارهای پیشرفته را نمیشود یکشبه ساخت. سایتهای نظارت ساحلی را نمیشود سریع بازسازی کرد. و مهمتر از همه، وقتی تنگه هرمز بسته میشود، کل اقتصاد جهانی تحت فشار قرار میگیرد و آمریکا نمیتواند به سادگی آن را باز کند. در این فاصله، ایران با تولید انبوه و بهروزرسانی، شکاف قدرت را بیشتر میکند.
وزارت امور خارجه ایران در بیانیهای اعلام کرد که این حملات وحشیانه، «نقض آشکار بند ۴ ماده ۲ منشور سازمان ملل متحد و نیز نقض صریح بند اول یادداشت تفاهم خاتمه جنگ تحمیلی مورخ ۲۸ خرداد ۱۴۰۵» است. و سرپرست وزارت دفاع هشدار داد: «نیروهای مسلح ایران به هرگونه نقض مفاد تفاهم واکنش سنگین و پشیمانکنندهای خواهند داشت.»
و در بیانیه جدید سپاه پاسداران آمده است: «دست بر ماشه آماده پاسخگویی پشیمانکننده به هرگونه خطای محاسباتی دشمن هستیم.»
وجهِ راهبردی: خروجِ اجباریِ آمریکا و تضعیفِ اسرائیل
هدفِ نهایی از این هدفگیریها، چیزی نیست جز:
نابودیِ زیرساختهایِ نظامیِ آمریکا در منطقه، به گونهای که بازسازیِ آنها غیرممکن شود و آمریکا را به خروجِ اجباری وادار کند.
این استراتژی، سه هدف را همزمان دنبال میکند:
۱. خروجِ آمریکا از منطقه = شکستنِ پشتِ اسرائیل
۲. تضعیفِ اسرائیل تا آستانهی تحمل، اما نه تا مرزِ دیوانهسازی
۳. ایجادِ نظمِ منطقهایِ جدید به نفعِ ایران، بدونِ جنگِ تمامعیار
وقتی آمریکا ببیند که پایگاههایش در منطقه یکییکی نابود میشوند و بازسازیشان سالها طول میکشد، چارهای جز عقبنشینی ندارد. و وقتی آمریکا برود، اسرائیل پشتوانه اصلیاش را از دست میدهد. این همان بازی شطرنجی است که ایران در حال انجام آن است: نه عجله میکند، نه عقبنشینی. قدمبهقدم، مهرههای دشمن را یکییکی از صفحه برمیدارد.
بخش پنجم: عملیاتِ روانیِ دشمن و پاسخ به آن (با نگاهی به صفین)
دشمن در عملیاتِ روانیِ خود، تلاش میکند تا با نشان دادنِ «تنها جلیلی، یاورِ رهبر»، بینِ بدنهی نظام شکاف بیندازد. این تاکتیک، یادآورِ جنگِ صفین است که در آن، معاویه با قرآن بر سرِ نیزه کردن، عواطفِ مذهبیِ سپاهِ امام علی (ع) را تحریک کرد و آنها را مجبور به پذیرشِ حکمیت نمود.
اما تفاوتِ بنیادین در اینجاست:
- در صفین، امام علی (ع) مجبور به پذیرشِ یک وضعیتِ تحمیلی شد، چون بخشی از نیروهایِ خودش مقابلش ایستادند.
- اما در شرایطِ کنونی، رهبری مجبور نبودند؛ بلکه با یک محاسبهی عاقلانه، مجوز را صادر کردند.
- ایشان با آگاهی از عهدشکنیِ دشمن، اما با نگاه به محورهایِ راهبردی، تشخیصِ مصلحت دادند.
- رهبری خود را «مطالبهگرِ فعال» در کنارِ مردم تعریف میکنند، نه «مدیرِ شکستخورده».
پرسشِ کلیدی: اگر این ۱۲ نفر خائن بودند، چرا دست به کودتا نزدند و رهبر را حذف نکردند؟ پاسخ روشن است: آنها معتقد به نظام و ولایت هستند و اختلافشان کارشناسی است، نه اصولی.
بخش ششم: فرسایشِ ملتِ ایران؛ محاسبهٔ اشتباهِ دشمن
دشمن گمان میکند با فشارِ اقتصادی، ملتِ ایران را به زانو درمیآورد، اما تاریخِ ۸ سال جنگ و ۴۷ سال تحریم، خلافِ این را ثابت کرده است. این ملت، با «فرهنگِ مقاومت و صبرِ راهبردی» آمیخته شده است. دشمنانِ غربی، تابِ فرسایش را ندارند و خود در بحرانهایِ داخلی دست و پا میزنند.
نکتهی کلیدی: شهادتِ رهبر، نه یک پایان، که نقطهی عطفِ انقلابِ بزرگتر است. این همان «هزینهی سنگینِ استراتژیک» است که دشمن به خوبی از آن آگاه است و جرأتِ اقدامِ مستقیم را ندارد.
بخش هفتم: تفاهمنامه؛ «تلهای هوشمندانه» برای دشمن
تفاهمنامه به گونهای طراحی شده که:
- تعهداتِ سنگین بر دوشِ آمریکا و اسرائیل باشد.
- ایران «حداقلِ بهرهها» را میگیرد (مثل رفعِ توقیفِ داراییها یا آزادیِ زندانیان)، اما «حداکثرِ هزینهها» را بر دوشِ پیمانشکن میگذارد.
در نتیجه، دشمن یا باید عقبنشینی کند، یا با پیمانشکنی، تصویرِ خود را در افکارِ عمومی تخریب کند و پاسخِ نظامیِ کوبندهای از ایران دریافت کند.
جمعبندی: تفاهمنامه؛ آغازِ یک مسیرِ جدید
این تفاهم، نه یک پایان، که یک آغاز است؛ آغازِ مسیری که در آن، ایران با تکیه بر عقلانیتِ تدافعی و قدرتِ نظامیِ خود، قدمبهقدم، دشمن را به سمتِ عقبنشینی وادار میکند. در این مسیر، «مصلحت» و «اسرارِ جنگ» دو بالِ اصلیِ این پرواز هستند؛ بالهایی که در بیاناتِ رهبری و آموزههایِ علوی، ریشهای استوار دارند.
و شاید، درکِ نهاییِ این تفاهم، در گروِ پذیرشِ این واقعیت باشد که در سیاستِ خارجی، «اشتباه محاسباتی» و «مدیریتِ بحران» گاه چنان در هم تنیده میشوند که تشخیصِ مرزِ آنها، تنها در گذرِ زمان ممکن میشود.
© کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب گلستان ما با ذکر منبع امکان پذیر است.
نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط پایگاه خبری گلستان ما در وب سایت منتشر خواهد شد
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد